م ـ اميد

۲ـ بخش عمدهي شعر فارسي در سالهاي 1320تا 1357هجريي شمسي را ميتوان واقعيتِ مستحيل در ترفندهاي شاعرانه خواند؛ تصويركنندهي مراحل گوناگون يك نبرد در مقابل قدرت حاكم. در اين دوران همهي تشبيهها، استعارهها، نمادها، تغييرات دستوري، همهي هنجارشكنيها و قاعدهافزاييها (2) در خدمت شعر بيان بهكار گرفته شد؛ بيان چهگونهگي، چرايي و چهبايديي جهاني كه حضور قدرتمندان را خوش نميداشت. شعر بيان در تقابل با قدرت و بر مبناي باور به ارزشي همهگاني سروده ميشد. در اين نوع شعر، حسرت، ستايش و يا مرثيه تنها موقعيت اردوي خير در مقابل قدرت را استعاري ميكرد؛ موقعيت آرزو در مقابل نظم سياسي را.
فضاي حاكم بر شعر فارسي در فاصلهي سالهاي 1320 تا 1357 را در قامتِ چهار واژه يا عبارت مي توان بازخواند: بشارت، يأس، سرگرداني و ستايش قهرمانان. سقوط رضاخان و اطمينان به توان انسان براي برپاييي جهاني ديگر در فاصلهي سالها 1320تا 1332 شعر بشارت را ساخته است؛ كودتاي 28مرداد ماه سال 1332 و باور به مرگ هميشه ي حماسه سازان در فاصله ي سال هاي 1332 تا 1341 شعر يأس را آفريده است ؛ ظهور دوباره ي مبارزان در صحنه و باور به کورسويي ديگر ، در فاصله ي سال هاي 1341 تا 1349 شعر سرگرداني را ساخته است ؛ نبرد سياهکل و شگفتي از توان ايثار انسان در فاصله ي سال هاي 1349 تا 1357 شعر حماسي را آفريده است . دمي به صداي مهدي اخوان ثالث در همه ي اين سال ها گوش فرا دهيم ؛ به صداي يأس و خسته گي .