کتيبه

دوشنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٤

فتاده تخته سنگی آن سوی تر،انگار کوهی بود

و ما اين سو نشسته،خسته انبوهی

زن و مرد جوان وپير

همه با يکديگر پيوسته،ليک از پايي،

و با زنجير،

اگر دل ميکشيدت سوی دلخواهی

بسويش ميتوانستی خزيدن،ليک تا آنجا که رخصت بود تا زنجير

 

ندانستيم

ندائی بود در رويای خوف وخستگيهامان،

و يا آوايی از جايي،کجا؟هرگز نپرسيديم

چنين می گفت 

فتاده تخته سنگی آن سوي،وز پيشينيان پيری

بر او رازی نوشته است،هر کس طاق هر کس جفت

چنين می گفت چندين بار

صدا وانگاه ،چون موجی که بگريزد در خود در خامُشي،می خفت

 

و ما چيزی نمی گفتيم

پس از آن نيز تنها در نگه مان بود اگر گاهی 

گروهی شک و پرسش ايستاده بود

و ديگر سيل و خيل وخستگی بود و فراموشی

و حتی در نگه مان نيز  خاموشی

و تخته سنگ آن سوی اوفتاده بود

 

شبی که لعنت از مهتاب می باريد،

و پاهامان ورم می کرد و می خاريد،

يکی از ما که زنجيرش کمی سنگيتر از ما بود،

لعنت کرد گوشش را و نالان گفت ((بايد رفت))

و ما با خستگی گفتيم لعنت بيش بادا

گوشمان را،چشممان را،نیز بايد رفت

 

و رفتیم وخزان رفتيم تا جايی که تخته سنگ آنجا بود

يکی از ما که زنجيرش رها تر بود،بالا رفت آنگه خواند،

((کسی راز مرا داند

                   که ازين رو بر آن رويم بگرداند))

و ما با لذتی بيگانه اين راز غبار آلود را

مثل دعا زير لب تکرار می کريم

و شب شط جليلی بود پر مهتاب

                ***

هلا،يک....دو....سه....ديگر بار

هلا،يک دو سه ديگر بار

عرق ريزان،عزا،دشنام،گاهی گريه هم کرديم

هلا،يک..دو..سه،زينسان بارها بسيار

چه سنگين بود اما سخت شيرين بود پيروزی

و با آشناتر لذتی هم خسته هم خوشحال

ز شوق وشور مالا مال

 

يکی از ما که زنجيرش سبکتر بود،

به جهد مادرودی گفت و بالا رفت

خط پوشيده از خاک وگل را بسترد و با خود خواند

(و ما بی تاب)

لبش را با زبان تر کرد

و ساکت ماند

نگاهی کرد سوی ما و ساکت ماند

دوباره خواند،خيره ماند،پنداری زبانش مرد

نگاهش را ربوده بود نا پيدای دوري،وما خروشيديم

و هم چنان خاموش

برای ما بخوان،خيره به ما ساکت نگاه می کرد

پس از لختی

در اثنايی که زنجيرش صدا می کرد 

فرو آمد،گرفتيمش که پنداری که می افتاد

نشانديمش

به دست ما و دست خويش لعنت کرد

 

چه خواندی هان؟

مکيد آب دهانش را و گفت آرام

نوشته بود همان

((کسی راز مرا داند

             که از اين رو به آن رويم بگرداند))

نشستيم و بر مهتاب شب روشن نگه کرديم

           وشب شط عليلی بود

                                             

                                                   مهدی اخوان ثالث

حاشيه۱:سلام

حاشيه۲:قبول دارم شعر طولانی بود و اين خوب نيست از اين به بعد سعی می کنم شعر کم حجم انتخاب کنم،ولی حيفِها

شعرای به اين زيبايی رو از دست می دين ،خودتون ميدونين...!

حاشيه۳:دوست دارم نظر شما دوست عزيز و بعد از خوندن شعر بدونم،شما چی براشت کردي؟

حاشيه۴:تايپِ شعر به همراه بانگ خوش ((سياوش(استاد شجريان))) ،جادوی شعر ((حافظ))،مضراب ((پايور)) ....بگير ديگه...

 

کوروش
پيام هاي ديگران ()


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]








زمستان است


خانه
آرشيو
koroush405@yahoo.com

زمستان است


گذشته ها

لولی وش مغموم

گشتی کوتاه با اخوان در تقویم تاریخ(1
اخوان از نگاه دیگران
با اخوان
زندگي نامه اخوان
زندگي
کتيبه


آثار منتشرنشده اخوان

شهرزاد شهر سنگستان

يادداشت هايي براي دزفول
بخش اول
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم
بخش آخر

چه بيني،چيست اين؟


پنجره به دوستان


وبلاگ سهراب

تحرير



کرجي خيال
حسین پناهی
دريچه
سلوک مهر
آواي آزاد
shajarian music
قمار عاشقانه
ماهیچ،ما نگاه
مهندسی مکانیک سیالات
ترنم ترانه اعتماد
آسمون ابری
همیشه بهار
اقاقیا
تا شقایق هست می مانم
کلک خیال انگیز
آستان جان
همایون شجریان
شاعران ایران
زمزمه های فیروزه ای
همسو
پرواز عاشقان
هبوط

عزیزانی که به این وبلاگ لینک میدهند به ما اطلاع دهند تا لینک آنان در وبلاگ قرار گیرد



وبلاگ شخصی من


راز گل سرخ


طراح قالب



تقدیم به دوست عزیزم، کوروش


Powered by:
PersianBlog.Com
Template & Flash Designer:
Hamed_BiDi@yahoo.com
www.Hameddtm.Persianblog.Com
©2005 All rights reserved by Hadi Fazaeli-pour.