با اخوان

چهارشنبه ۱ تیر ،۱۳۸٤

                                             م-اميد

                                                 مهدی اخوان ثالث

اگرچه اخوان در دهه بيست فعاليت شعري خود را آغاز کرد، اما تا زمان انتشار سومين دفتر شعرش، زمستان، در سال 1336، در محافل ادبي آن روزگار شهرت چنداني نداشت.

مهارت اخوان در شعر حماسي است. او درونمايه هاي حماسي را در شعرش به کار مي گيرد و جنبه هايي از اين درونمايه ها را به استعاره و نماد مزين مي کند.

به گفته برخي از منتقدان، تصويري که از م . اميد در ذهن بسياري به جا مانده اين است که او از نظر شعري به نوعي نبوت و پيام آوري روي آورده و از نظر عقيدتي آميزه اي از تاريخ ايران باستان و آراء عدالت خواهانه پديد آورده است و در اين راه گاه ايران دوستي او جنبه نژاد پرستانه پيدا کرده است.

اما اخوان اين موضوع را قبول نداشت و در اين باره گفته است: "من به گذشته و تاريخ ايران نظر دارم. من عقده عدالت دارم، هر کس قافيه را مي شناسد، عقده عدالت دارد، قافيه دو کفه ترازو است که خواستار عدل است.... گهگاه فريادي و خشمي نيز داشته ام."

علاوه بر زمستان و ارغنون، از آخر شاهنامه، از اين اوستا و در حياط کوچک پاييز در زندان مي توان به عنوان ديگر آثار مهدي اخوان ثالث ياد کرد.

م . اميد پس از انقلاب مجموعه تو را اي کهن بوم و بر دوست دارم را منتشر کرد.

کوروش
پيام هاي ديگران ()


زندگی نامه اخوان ثالث

یکشنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٤

                                             م-اميد

                                                  

-مهدي اخوان ثالث، از برجسته ترين شاعران معاصر ايران،  در اسفند ماه سال 1307 در توس مشهد به دنيا آمد . پدرش عطار و زاده نهرج يزد بود كه بعدا به مشهد كوچ كرده بود. اخوان نخست به  موسيقي روي آورد ولي با منع پدرش كم كم به سوي شعر رفت. نخستين شعرش را – سه قطره با داستان دوستي ها - در مشهد در حدود هفده سالگي سرود. در همين دوران نصرت منشي باشي استاد كهنسال انجمن ادبي مشهد تخلص " اميد" را براي اخوان انتخاب كرد كه تا آخر حيات با او ماند.
  
در 1326رشته آهنگري هنرستان مشهد را تمام كرد و در همين رشته كار كرد. سال بعد به تهران آمد و آموزگار شد. در 1329 با ايران اخوان ثالث(دختر عمويش) ازدواج كرد و در 1330 اولين مجموعه او به نام "ارغنون""چاپ گرديد.   
 
  دهه بيست، دهه پايان اختناق بيست ساله رضاشاهي و اوج فعاليت سياسي در ايران بود. اخوان نيز به فعاليت هاي سياسي روي آورد تا آنجا كه در سال 1330 سرپرستي صفحهء ادبي روزنامه "جوانان دمكرات" به عهده او گذاشته شد. همينجا بود كه با شاعران جوان آن‌روز چون سياوش كسرايي، سايه، احمد شاملو،  نصرت رحماني و ديگران آشنا شد. در سال 1332 پس از كودتاي نظامي دستگير و مدتي زنداني شد و تولد نخستين دخترش به‌نام لاله را در زندان جشن گرفت. 

پس از آزادي از زندان در 1336 به كار در راديو پرداخت و مدتي بعد به تلويزيون خوزستان منتقل شد. بعدها در راديو وتلويزيون و در برخي دانشگاه ها ادبيات را تدريس كرد. پس از انقلاب به عضويت شوراي هنرمندان و نويسندگان ايران درآمد. در سال 1360 اخوان ثالث كه صميمانه از انقلاب دفاع مي كرد بدون حقوق و با محروميت از تمام مشاغل دولتي بازنشسته شد و اين محروميت تا آخر حيات او ادامه يافت.
در 1369 به دعوت خانه فرهنگ آلمان براي نخستين بار به خارج رفت و چند ماهي پس از بازگشت از سفر در روز يكشنبه 4 شهريور 1369 در بيمارستان مهر تهران درگذشت و پيكرش در جوار آرامگاه فردوسي به خاك سپرده شد.

کوروش
پيام هاي ديگران ()


زندگی

پنجشنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٤

بر زمين افتاده پخشيده ست
 دست و پا گسترده تا هر جا
از كجا ؟
 كي ؟
 كس نمي داند
و نمي داند چرا حتي
سالها زين پيش
 اين غم آور وحشت منفور را خيام پرسيده ست
وز محيط فضل و شمع خلوت اصحاب هم هرگز
هيچ جز بيهوده نشنيده ست
كس نداند كي فتاده بر زمين اين خلط گنديده
وز كدامين سينه ي بيمار
عنكبوتي پير را ماند ، شكن پر زهر و پر احشا
مانده ، مسكين ، زير پاي عابري گمنام و نابينا
پخش مرده بر زمين ، هموار
ديگر آيا هيچ
كرمكي در هيچ حالي از دگرديسي
تواند بود ؟
 من پرسم
كيست تا پاسخ بگويد
از محيط فضل خلوت يا شلوغي
 كيست ؟
 چيست ؟
 من مي پرسم
 اين بيهوده
اين تاريك ترس آور
 چيست ؟
                                                                مهدي اخوان ثالث

حاشيه ۱:من مي پرسم از شما آی شما...!اين بيهوده اي تاريك ترس آور چيست ؟

حاشيه مخصوص:من هم صعود تيم ملي فوتبال ايران رو به جام جهاني ۲۰۰۶آلمان تبريک ميگم و کمال تشکر رو از تمام بچه هاي تيم ملي نخسوزن نخسوزن علي دايي دارم..بچه ها مُچکريم....خوب حالا ديگه بي حساب شديم با بحرين نامرد که اون سالي بد جوري حال ما رو گرفت ،و البته اينکه اين پيروزي ارزشمند تيم ملي فوتبال ما فقط يک پيروزي ساده نيست که ،نه....اين پيروزي از نظر استراتژيکي هم که بخوايم حساب کنيم سرشار از اهميت،اين پيروزي مشت محکمي بود بر دهان ابر قدرت آمريکا ،که مانه تنهادر زمينه نظامي آخرشيم بلکه از نظر ورزشي هم آخرشيم بابا....

راستي اون جا بعد بازي چه خبر بود..اُه ،اينجا غوغا بود (اينجا همون جاست ديگه)

يک حاشيه فراموش شده:زحمت از آن ما همه   رحمت از آن ديگران    

ذلت به کوی ما همه      اذت به کوی ديگران

کوروش
پيام هاي ديگران ()


و امَا

چهارشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٤

شايد زندگی همين است...

وما

در تلاشی بيهوده و اميدی عبث

((زندگی پوچ و جهان پوچ

گردش چرخ زمان پوچ

آن بهار و اين خزان پوچ

هر چه پيدا ونهان پوچ

در چنين پوچی من از دنيا چه خواهم...))

کوروش
پيام هاي ديگران ()


کتيبه

دوشنبه ٢ خرداد ،۱۳۸٤

فتاده تخته سنگی آن سوی تر،انگار کوهی بود

و ما اين سو نشسته،خسته انبوهی

زن و مرد جوان وپير

همه با يکديگر پيوسته،ليک از پايي،

و با زنجير،

اگر دل ميکشيدت سوی دلخواهی

بسويش ميتوانستی خزيدن،ليک تا آنجا که رخصت بود تا زنجير

 

ندانستيم

ندائی بود در رويای خوف وخستگيهامان،

و يا آوايی از جايي،کجا؟هرگز نپرسيديم

چنين می گفت 

فتاده تخته سنگی آن سوي،وز پيشينيان پيری

بر او رازی نوشته است،هر کس طاق هر کس جفت

چنين می گفت چندين بار

صدا وانگاه ،چون موجی که بگريزد در خود در خامُشي،می خفت

 

و ما چيزی نمی گفتيم

پس از آن نيز تنها در نگه مان بود اگر گاهی 

گروهی شک و پرسش ايستاده بود

و ديگر سيل و خيل وخستگی بود و فراموشی

و حتی در نگه مان نيز  خاموشی

و تخته سنگ آن سوی اوفتاده بود

 

شبی که لعنت از مهتاب می باريد،

و پاهامان ورم می کرد و می خاريد،

يکی از ما که زنجيرش کمی سنگيتر از ما بود،

لعنت کرد گوشش را و نالان گفت ((بايد رفت))

و ما با خستگی گفتيم لعنت بيش بادا

گوشمان را،چشممان را،نیز بايد رفت

 

و رفتیم وخزان رفتيم تا جايی که تخته سنگ آنجا بود

يکی از ما که زنجيرش رها تر بود،بالا رفت آنگه خواند،

((کسی راز مرا داند

                   که ازين رو بر آن رويم بگرداند))

و ما با لذتی بيگانه اين راز غبار آلود را

مثل دعا زير لب تکرار می کريم

و شب شط جليلی بود پر مهتاب

                ***

هلا،يک....دو....سه....ديگر بار

هلا،يک دو سه ديگر بار

عرق ريزان،عزا،دشنام،گاهی گريه هم کرديم

هلا،يک..دو..سه،زينسان بارها بسيار

چه سنگين بود اما سخت شيرين بود پيروزی

و با آشناتر لذتی هم خسته هم خوشحال

ز شوق وشور مالا مال

 

يکی از ما که زنجيرش سبکتر بود،

به جهد مادرودی گفت و بالا رفت

خط پوشيده از خاک وگل را بسترد و با خود خواند

(و ما بی تاب)

لبش را با زبان تر کرد

و ساکت ماند

نگاهی کرد سوی ما و ساکت ماند

دوباره خواند،خيره ماند،پنداری زبانش مرد

نگاهش را ربوده بود نا پيدای دوري،وما خروشيديم

و هم چنان خاموش

برای ما بخوان،خيره به ما ساکت نگاه می کرد

پس از لختی

در اثنايی که زنجيرش صدا می کرد 

فرو آمد،گرفتيمش که پنداری که می افتاد

نشانديمش

به دست ما و دست خويش لعنت کرد

 

چه خواندی هان؟

مکيد آب دهانش را و گفت آرام

نوشته بود همان

((کسی راز مرا داند

             که از اين رو به آن رويم بگرداند))

نشستيم و بر مهتاب شب روشن نگه کرديم

           وشب شط عليلی بود

                                             

                                                   مهدی اخوان ثالث

حاشيه۱:سلام

حاشيه۲:قبول دارم شعر طولانی بود و اين خوب نيست از اين به بعد سعی می کنم شعر کم حجم انتخاب کنم،ولی حيفِها

شعرای به اين زيبايی رو از دست می دين ،خودتون ميدونين...!

حاشيه۳:دوست دارم نظر شما دوست عزيز و بعد از خوندن شعر بدونم،شما چی براشت کردي؟

حاشيه۴:تايپِ شعر به همراه بانگ خوش ((سياوش(استاد شجريان))) ،جادوی شعر ((حافظ))،مضراب ((پايور)) ....بگير ديگه...

 

کوروش
پيام هاي ديگران ()


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]








زمستان است


خانه
آرشيو
koroush405@yahoo.com

زمستان است


گذشته ها

لولی وش مغموم

گشتی کوتاه با اخوان در تقویم تاریخ(1
اخوان از نگاه دیگران
با اخوان
زندگي نامه اخوان
زندگي
کتيبه


آثار منتشرنشده اخوان

شهرزاد شهر سنگستان

يادداشت هايي براي دزفول
بخش اول
بخش دوم
بخش سوم
بخش چهارم
بخش آخر

چه بيني،چيست اين؟


پنجره به دوستان


وبلاگ سهراب

تحرير



کرجي خيال
حسین پناهی
دريچه
سلوک مهر
آواي آزاد
shajarian music
قمار عاشقانه
ماهیچ،ما نگاه
مهندسی مکانیک سیالات
ترنم ترانه اعتماد
آسمون ابری
همیشه بهار
اقاقیا
تا شقایق هست می مانم
کلک خیال انگیز
آستان جان
همایون شجریان
شاعران ایران
زمزمه های فیروزه ای
همسو
پرواز عاشقان
هبوط

عزیزانی که به این وبلاگ لینک میدهند به ما اطلاع دهند تا لینک آنان در وبلاگ قرار گیرد



وبلاگ شخصی من


راز گل سرخ


طراح قالب



تقدیم به دوست عزیزم، کوروش


Powered by:
PersianBlog.Com
Template & Flash Designer:
Hamed_BiDi@yahoo.com
www.Hameddtm.Persianblog.Com
©2005 All rights reserved by Hadi Fazaeli-pour.